مرد نابینا...
پنجمین روز شهادت پدرم یڪی اومد در خونه…
یڪ آقای روشندلی بود .
گفتیم : «بفرمایید»
مرد نابینا گفت : «عباس شهید شده؟» ?
گفتیم : «بله»
گفت : «من ڪسی را ندارم ، من یک هفتهای هست ڪه حمام نرفتم…
این شهید من را هر هفته روزهای جمعه ڪول میڪرد و به حمام میبرد و لباسهام را میشست و بدون چشم داشت میرفت …»
شهید عباس بابایی.
(خدمت به خلق را از شهیدان بیاموزیم)
13 دی 1397
حسین خرازی نشست ترک موتورم. بین راه، به یک نفربر پی ام پی، برخوردیم که در آتش می سوخت. فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می سوزد! ☄من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با بقیه همراه شدیم. گونی سنگرها را برمی داشتیم… بیشتر »
11 دی 1397
ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است… ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و… بیشتر »
11 دی 1397
به یـادمردی ڪه روز تولـدش ، تولد واقعـی اش را در آسمانهـا جشن مے گیرنـد … *ولادت ۱۳۴۵/۱۰/۱۱ *شهادت ۱۳۷۵/۱۰/۱۱ شهید سیدمجتبی علمدار سالروز ولادت و شهادتت مبارک بیشتر »
10 دی 1397
مدرسه ای که در آن تدریس میکردم، نزدیکِ حرمِ حضرت عبدالعظیم(ع) بود… فشار زیادی را تحمل می کردم ؛باید اول صبح بچهها رو آماده می کردم؛ حسین و محمد رو میذاشتم توی مهد کودک، و سلمان رو با خودم میبردم مدرسه. از خانه تا محل کار هم ۲۰ کیلومتر می… بیشتر »
09 دی 1397
وقت رفتن، ما را به خانه مادرم برد و گفت: مامان بيا! اين دخترت با يك دانه اضافه، امانت بود دستم مواظب امانتم باشيد… هوای كوثر را داشته باشيد، بيقراري نكند، خيلي مراقب محمدامينم باشيد؛ خوب تربيتش كنيد تا همیشه باولايت باشد، آخرين باري هم كه… بیشتر »
07 دی 1397
وقتی میرفتیم گلزار شهدا، همه گریه می کردند ؛اما او میخندید،فاتحه میخواند و با شوخی به شهدا میگفت: چی شدکه تنها رفتین و منو نبردین؟ بهش میگفتم: بابا!! اینا شهید هستند ، سنگین باش ، احترامشون رو نگه دار ... می گفت: من با اینها رو دربایستی… بیشتر »
07 دی 1397
اذان که گفته شد،بلندشدنمازبخواند.دیدهمه نشسته اند و کسی از جابلندنمی شود… ازهمه ی مهمان ها خواست که آماده شوند برای نمازجماعت.همه هاج و واج به هم نگاه می کردند؛میگفتن نمازجماعت تو مجلس عروسی!!! عجیب بود،سابقه ای نداشت،خلاصه کم کم همه آماده ی نماز… بیشتر »